محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6519
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به ولايتهاى اهواز رسد از جانب فاسق كسى به نزد وى آيد - و دستور داد كه او را دلگرم كند و بگويد كه ابو احمد سر آن دارد كه او را ببخشد و از خطايش چشم بپوشد ، و دستورش دهد كه در فرستادن مالها شتاب كند و به سوق الاهواز شود . به مسرور بلخى ، عامل خويش در اهواز دستور داد كه وابستگان و غلامان و سپاهيانى را كه همراه وى بودند احضار كند و از نظر بگذراند و دستور دهد كه مقرريهاشان را بدهند و آنها را براى نبرد خبيث آماده كند ، كه احضارشان كرد و آنها را يكايك از نظر گذرانيدند و مقررى دادند . آنگاه سوى عسكر مكرم رفت و آنجا را منزلگاه كرد ، سپس از آنجا برفت و به اهواز رسيد . چنان مىپنداشت كه پيش از وى چندان آذوقه به آنجا رسيده كه سپاهيان وى را بس است ، اما آن روز ، كار آذوقه سخت شد و كسان به سختى آشفته شدند ، سه روز بماند و منتظر رسيدن آذوقه بود اما نرسيد و وضع مردم بد شد و اين ، موجب پراكندگى جمع مىشد . ابو احمد به جستجو برآمد كه سبب دير رسيدن آذوقه چيست ؟ معلوم شد كه سپاهيان يك پل قديم از بناهاى عجم را كه ما بين سوق الاهواز و رامهرمز بوده بود ، آن را پل اربك مىگفتند ، بريده بودند و بازرگانان و آذوقه بران به سبب بريده شدن پل ، از پيمودن آن راه خوددارى كردهاند . ابو احمد برنشست و سوى پل رفت كه در دو فرسنگى سوق الاهواز بود ، سياهانى را كه در اردوگاه مانده بودند فراهم آورد و دستورشان داد براى اصلاح پل سنگ بيارند و مالهاى رغبتانگيز خرج كرد و از آنجا نرفت تا همانروز پل اصلاح شد و چنان شد كه بوده بود و كسان از آن گذشتند و كاروانها با آذوقه بيامد و مردم اردوگاه ، فراوانى يافتند و وضعشان نكو شد . و هم ابو احمد دستور داد تا براى پل بستن بر دجيل كشتى فراهم آرند كه از ولايتهاى اهواز فراهم شد و بستن پل را آغاز كرد . چند روز در اهواز بماند تا ياران وى كارهاى خويش و ابزارهايى را كه بدان نياز داشتند سامان دادند و وضع اسبانشان نكو شد و سختىاى كه به سبب نرسيدن علوفه به اسبان رسيده بود برفت . در اين وقت نامه هاى گروهى كه از مهلبى بازمانده بودند و در سوق الاهواز